امكان تغيير شخصيت شكل گرفته شده يك فرد وجود ندارد و بايد هر كسي را همانطور كه هست بپذيريم و وعده تغيير ديگران را به خود ندهيم ، دو نمونه از اشتباه افراد را هنگام انتخابشان به عنوان كسب تجربه براي ديگران متذكر مي شوم:
خانمي بعد از ده سال زندگي مشترك از همسرش ناراضي بود و مي گفت فقط به خاطر حضور فرزندانم زندگی با شوهرم را تحمل میكنم زيرا او مدام به من توهين مي كند و تهمت مي زند و مدام مرا كنترل مي نمايد كه كجا رفتي ؟ چرا  فلان كار را انجام دادي؟ چرا خنديدي ؟ چرا فلاني به تو نگاه كرد؟ و هزاران چرا و بهانه كه بايد جوابگو باشم. 

و اصولا شوهرم نسبت به تمام مردان عالم به غير از خودش بدبين است و مدام به من و ديگران مشكوك است كه هر برخوردي شايد دليل بر روابط بدي باشد. طوري كه من از ترس ايجاد بحث و جدل سعي مي كنم با هيچ مردي حتي نزديكترين مردان اقوامم هيچ رابطه اي حتي سلام و عليك نداشته باشم . گاهي كه در جايي به اجبار با كسي برخوردي پيش بيايد مطمئن هستم كه بايد به بحث و جدل بپردازم.

از او پرسيدم در دوران نامزدي آيا او چنين رفتاري از خودش نشان داده بود يا خير؟اين خانم گفت :" چندين مورد از او ديده بودم. مثلا" يك بار با او جلوي بانك قرار گذاشته بودم من زودتر رسيده و منتظرش ايستاده بودم وقتي رسيد اخمهايش را در هم كرد . علت را پرسيدم گفت: چرا جايي كه چند جوان ديگر هم ايستاده اند ايستاده اي؟ من با تعجب گفتم : من متوجه حضور آنها نبودم و اصلا ما به هم كاري نداشتيم آنها كار خودشان را مي كردند و هيچ كاري به من نداشتند و من اصلا" توجهي به آنها هم نداشتم طوري كه متوجه حضورشان هم نشدم!

خلاصه آن روز براي من روز عجيب و تلخي بود زيرا رفتارش بسيار سرد شد.يك بارهم آلبوم عكسهاي خانوادگي ما رامي ديد در يكي ازعكس هاي خانوادگي كه مربوط به سيزده بدر بود .حدود سي نفر از اقوام در كنار هم عكس يادگاري انداخته بودند او وقتي اين عكس را ديد ناگهان پرسيد چرا فلاني كه يك مرد هم بود پشت سر من ايستاده است و عكس گرفته است؟! من با تعجب گفتم كه تا كنون من به اين موضوع فكر نكرده ام و چنين چيزي به مغزم هم خطور نكرده است! هر كسي در اين جمع خانوادگي ايستاده كه در عكس بيفتد و منظور خاصي وجود نداشته است!

بارها چنين عكس العملهايي از او مي ديدم و او مي گفت چون من را دوست دارد و عاشق من هست نسبت به من حساسيت بيشتري دارد و البته من نيز از آوردن اين دليل و توجيه احساس رضايت و لذت مي كردم."به او گفتم چرا حالا چنين احساسي نداري ؟ چرا حالا بهانه هاي او را دليل عشق و محبت نمي داني؟ گفت : الان از دست او خسته شده ام فكر مي كنم زنداني هستم و احساس مي كنم مدام مورد تهمت و تحقير هستم . او طوري رفتار مي كند كه انگار من هيچ چيزي سرم نمي شود و يا زني هستم كه اجازه مي دهم ديگران از من سوء استفاده كنند و اين را تهمت و تحقير مي دانم.
و نمي توانم كارهايش را دليل عشق و محبت تلقي كنم.!!در اين مثال مي بينيم كه مرد در زمان نامزدي رفتار و خصلتش را پنهان نكرده است و هر آن چه بوده را بروز داده است. و اين زن بوده كه نخواسته واقعيات را ببيند و رفتار و گفتار مرد را با توجه به احساسات خود توجيه نموده و دليل رفتار مرد را عشق و محبت تلقي كرده است و عقل و منطق را در بررسي هاي رفتاري خود به كار نگرفته است. 

يك نمونه ديگر :
آقايي از خانم خود گلايه داشت كه همسرش خيلي دهن بين است و مدام تحت تاثير ديگران مي باشد و اين امر باعث ايجاد مشكلاتي در زندگيشان شده است.و وقتي خواستم از دوران نامزدي اش تعريف كند گفت:چندين مرتبه با هم به خريد رفتيم و با اشتياق خريد كرد ولي فرداي آن روز از من مي خواست كه برويم خريدهايش را عوض كنيم يا پس بدهيم.  وقتي علتش را مي پرسيدم مي گفت مثلا مادر يا خواهر يا كسي ديگر از خريدم ايراد گرفته و به فرض گفته جنسش خوب نيست يا از اين نوع ايرادها!كه البته من اين كارش را به حساب بي تجربه بودنش مي گذاشتم و مي گفتم بدين نحو مي خواهد از تجارب ديگران استفاده كند.

ولي بعدا" در زندگي مشتركمان متوجه شدم او در همه كارها از تجربه ديگران استفاده مي كند و بدون در نظر گرفتن خواسته هاي من يا خودش نظر ديگران را ناخودآگاه در زندگي اعمال مي نمايد.در اين مثال هم كاملا مي توان متوجه شد كه زن بي ارادگي و دهن بيني خودش را در دوران نامزدي بروز داده است و چيزي را پنهان نكرده است ولي مرد در آن دوران نخواسته كنه اين رفتار زن را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد لذا بدون توجه به مسائل عقلاني و منطقي رفتار زن را براي خودش يك توجيه مثبت نموده و گفته اين زن از تجارب ديگران مي خواهد استفاده كند! ولي در آينده با در نظر گرفتن عقل و منطق ديگرتوان توجيه مثبت را ندارد و توجيه دهن بيني را براي اعمال زن متذكر مي شود و همين برايش ايجاد مشكل  نموده است.

رفتار اين مرد شكاك و اين زن دهن بين تغيير نكرده است ولي نگرش همسران آنها تغيير كرده است.زيرا نگرش افراد بستگي به شرايط محيطي و احساسي و شرايط  خاص زماني  دارد. و مسلما" ديدگاه يك فرد در سن بيست سالگي با سن سي سا لگي اش متفاوت خواهد بود .بسيار شنيده ايم كه مي گويند قبل از ازدواج چشمهاي خود را كاملا" باز كنيد و بعد از ازدواج چشمهاي خود 
را به روي بعضي مسائل ببنديد و در اصل گذشت نماييد.

اين بدين معناست كه قبل از ازدواج كاملا" هوشيار باشيد و با عقل و منطق همه چيز را بررسي كنيد و سختگير باشيد انتخاب درستي داشته باشيد تا بعد از ازدواج برايتان مشكلي پيش نيايد.اگر حرف و عملي از كسي سر زد موشكافانه بررسي نماييد براي خودتان توجيهات و دلايل مختلف را بیاورید و تصور كنيد اگر اين كار توسط شخص ديگري صورت مي گرفت عكس العمل شما چگونه بود؟ 
زيرا ممكن است در آن لحظه چون شما نامزدتان را دوست داريد قصد داريد گذشت كنيد لذا تصور نماييد شخصي ديگر كه شما به او وابستگي نداريد چنين حرف يا عملي را انجام مي داد آن وقت عكس العمل خودتان را بررسي كنيد.

يا تصور كنيد ده سال بعد اگر چنين رفتاري مدام از كسي سر بزند آيا شما تاب تحمل داريد يا خير؟من معتقدم بايد سخت ترين و دشوار ترين شرايط را براي خودتان تصور كنيد اگر ديديد تاب تحمل و سازگاري داريد ازدواج كنيد و اگر احساس كرديد نمي توانيد هميشه با رفتار خاصي سازگاري نماييد بهتر است نامزدي تان را به هم بزنيد.

سعي كنيد همه رفتار و گفتار طرف مقابلتان را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار دهيد.متاسفانه در دوران نامزدي افراد فقط به فكر اين هستند كه در كنار هم احساساتشان را خرج كنند و دوران سرشار از لذت و خوشي داشته باشند و براي اين منظور نسبت به هم مدام گذشت و فداكاري هم دارند كه مبادا اين دوران تيره شود.

در صورتي كه بايد در نظر گرفت در آينده زمان زيادي را براي خرج كردن احساسات خواهيم داشت لذا در دوران موقت نامزدي بهتر است احساسات را براي آينده ذخيره نمود و فقط عاقلانه رفتار كرد.همينطور بايد بدانيم زمان گذشت و ايثار و فداكاري براي زندگي مشترك است لذا اگر كسي واقعا فداكار است بايد اين را در زندگي مشترك نمايش دهد و در دوران نامزدي گذشت وقتي معنا دارد كه يك خصلت ذاتي باشد و فرد موقتا" ايثارگري نكند.اگر دوران نامزدي همه چيز را مثبت و زيبا مي بينيد در آينده نيز بايد چنين رفتاري را داشته باشيد. لذا سعي كنيد خود واقعي تان را نمايش دهيد.

در دوران نامزدي افراد سرشار از احساسات هستند و نوع عشق و محبتشان با دوران بعد از ازدواج فرق مي كند البته اين بدين معنا نيست كه بعد از ازدواج از عشق و محبتها كاسته مي شود. بلكه بدين معناست كه رنگ عشق و محبت طور ديگري مي شود . و البته اين يك روند طبيعي است و در مورد همه افراد صدق مي نمايد.لذا اگر كسي مي خواهد ازدواج موفقي داشته باشد بايد اين نكات را مورد توجه قرار دهد و خودش را فريب ندهد. 

قبل از ازدواج همه حرف ها و اعمال را موشكافانه تجزيه و تحليل و بررسي كنيد و آينده را بدون در نظر گرفتن روياهاي شيرين به صورت واقعي در ذهنتان مجسم كنيد و با در نظر گرفتن شرايط خاص و سخت نيز مسائل را مرور كنيد و ببينيد آيا واقعا" مي توانيد طرف مقابلتان را آنگونه كه هست بپذيريد و اگر به خودتان جواب مثبت داديد بايد متعهد شويد تا آخر سر حرفتان بمانيد و بعدا" خودتان و همسرتان را سرزنش نكنيد.